تبلیغات
هر کُجا باشم آسمون مالِ مَنہ

تکـیهـ بـر نفسهایتــ

باز خو می کنم به شب که در آغوشِ من سوزِ بی خوابی و بر شانه هایم بارِ سنگینِ دوریِ توست .
آنجا که باشی ، ستاره می روید بر آسمانش .
باش تا باشم تکیه بر نفسهایت .
هرکجا می روی ، هرکجا می بری ، من با تو باشم .
شب ، بی تو طولانی ست .
من ، بی تو بی طاقتم .
نشانیِ پنجره ام را از ماه بگیر .
جاده بیداری ام را نشانه برو ، شاید پلکهایم توانِ عبورِدوباره انتظار را داشته باشند .
تو نیایی ، تو را نیابم ، ناگه یک شب به دوش می برم رنجم را .
خلوتِ اجباریِ امشب به هوای نگاهت نرسید .
رؤیا هنوز خیابانِ شهر دودل است . کسی می آید ، کسی می رود .
این نامه نیست ، بی خوابی های شبانه است که می بارد بر ابرهای سپیدِ دفترم .
نامه هم بخوانی اش ، نامِ توست تا بی نهایت بر برگهایش .
نگاه ! من درخت می شوم ، تو رؤیای پروازم .
می دانی ، ما به رفتن عادت کرده ایم .
چرا کسی را نمی یابم دستی را اهلی کند و بماند .
بگذریم ، بگذار باز ، بازگردیم به دلهای خودمان .
در قلبِ ذره ذره ایمانم هزاران هزار وعده دیدارِ توست .
زمزمه کنان ؛ او می آید ، می آید تا زمستان را دور بزند و دستهایت را بهاری دوباره ببخشد .
تو می آیی ، می آیی تا دستهایم را بهاری دوباره ببخشی .


ارسال شده در تاریخ: چهارشنبه 20 مهر 1390 || دیـــدگاه ()