تبلیغات
هر کُجا باشم آسمون مالِ مَنہ

معبــد نگاه تـــو

سجاده ام را به وسعت قلبمــ می گشایم و چادری از حریر خیال سر میکنم و مهر سجاده ام را از خاکِ وجودم پُر و رو به قبله نگاهم می نشینم ، با او سخن می گویم . صدایش میکنم ، تمام صدایم میشود نیاز و نیازم را با صدایم زمزمه میکنم .
التماس اشکهایم را می بیند و خواهش دستانم را نظاره می کند . چشمانم را می بندم و می خواهم فقط من باشم و او .
تنهائیم را با او قسمت میکنم و در سکوت دلمــ نام او را زمزمه . می خواهمش مثل جان برای تنم و نفس برای زیستنم . . .
.
.
.
کمک کن خدایا کمک کن که تنها نمانم
که یک لحظه دور از تو یک لحظه حتی نمانم
کمک کن علف را ببوسم صدف را ببینم
بدون شب و جنگل و صبح دریا نمانم
کمک کن که پیش خودم دست و دلباز باشم
کمک کن که پشت در بسته ای وانمانم



ارسال شده در تاریخ: جمعه 8 مهر 1390 || دیـــدگاه ()